احمد بن محمد ميبدى

107

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

احديّت صفت او است ، صمديّت سمت او است ، نبوّتش احدى است ، وجودش صمدى ، بقائش ازلى و صفاتش سرمدى است ، اللّه نام خاص او است و بهاء او ابدى ، جمال او قيّومى ، جلال او دائمى ، خود كردگار ، جهان را آفريدگار ، خلق را نگهدار ، گناه را آمرزگار ، دل عارف را يادگار . بر ياد تو بىتو روزگارى دارم * در ديده ز صورتت نگارى دارم اللّه يعنى خدائى كه يادگار دل دوستان ، شاهد جان عارفان ، سور راز والهان ، شفاء درد بيماران ، چراغ سينهء موحّدان ، نور دل آشنايان و مرهم درد سوختگان است . اندر دل من عشق تو چون نور يقين است * بر ديدهء من نام تو چون نقش نگين است در طبع من و همت من تا به قيامت * مهر تو چو جان است و وفاى تو چو دين است جنيد گفت : هركس به زبان ياد خدا دارد و بنام او نازد ، آنگاه دل خويش را با مهر ديگرى پردازد ، تازيانهء عتاب سياست در قيامت به دو رسد ! شگفتا كسى كه او را يافت ديگرى چه جويد ؟ و آنكه او را شناخت به ديگرى چون پردازد ؟ چشمى كه تو را ديد ، شد از درد معافى * جانى كه تو را يافت شد از مرگ مسلّم پير طريقت گفت : اى سزاى كرم ، اى نوازندهء عالم ، نه با وصل تو اندوه است و نه با ياد تو غم . لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . خدائى كه نيست معبود بسزا جز او ، دستگير خستگان نيست جز توقيع جمال و لطف او ، نوازندهء يتيمان نيست جز منشور كرم او . بار خدائى كه دلهاى دوستان بستهء بند وفاء او ، جانهاى مشتاقان در آرزوى لقاء او ، ارواح عاشقان مست از جام ولاء او ، آرامى خستگان از نام و نشان او ، سرور عارفان از ذكر و پيغام او . الْحَيُّ الْقَيُّومُ . . تا آخر آيه . خداوند زندهء پاينده ، دارندهء نوازنده ، بخشندهء پوشنده . شبلى را گفتند طعام و شرابت از كجا است ؟ گفت ياد خدا طعام من ، و ثناء خدا لباس من ، و شرم از خدا شراب من ، نفس من فداى دل من ، دل من فداى روح من ، روح من فداى خداى من . مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ . آن كيست كه پندارد بىخواست او كارى سازد ، بىدانش او نفسى برآرد ؟ و بىاو به او رسد « 1 » ؟ پير طريقت گفت : خدايا ، پسنديدگان تو را به تو جستند و بپيوستند ، ناپسنديدگان تو را به خود جستند و بگسستند ! نه او كه پيوست به شكر رسيد ، نه او كه گسست به عذر رسيد . اى برساننده در خود و رسانندهء به خود ، برسانم كه كس نرسيد به خود ! يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ . هرچه در آسمان و زمين است ، حركت و سكون ايشان و انديشهء خاطرشان خدا مىداند ، روش و جنبش از قدرت او در مىآيد و با حكم او مىگردد ، پس او را خدائى شايد كه نه واماند ، نه درماند ، نه فروماند ، پوشيده‌ها داند و رازها را پوشد . وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ . . تا آخر آيه . اشارت به جهت و مكان است ، كرسى نه علم است

--> ( 1 ) نوشته‌اند : روزى پيغمبر در خانه نشسته بود كه حسن و حسين ( ع ) بيامدند و يكى بر زانوى راست و ديگرى بر زانوى چپ خود نشانيد و آنها را پىدرپى بوسيد ! جبرئيل آمد و گفت : اى محمد ، خداوند سلام مىرساند و مىگويد مقدر اين دو فرزند ، شهادت يكى است با زهر و ديگرى با شمشير ! اگر خواهى كه آنها را از اين شهادت بر كنار كنم ، تو از شفاعت امّت دور خواهى شد ؟ و اگر شفاعت امت خواهى تسليم شهادت آنها باش ، حضرت شهادت آنها را پذيرفت !